گاهی وقتا در خودم میمونم که کجای کارم تو خواستن
از وقتی رنگ وجوت از صفحه ی الفاظم رفت همیشه
این سوال شد که چی شد اومدی و موندی
چرا به التماس های هر روزم بی تفاوت بودی واسه دیدارت
مگه من چی میخواستم غیر یه نگاه ساده که باورم بشه بازیچه انتقام نشدم
تو شعر خواستن می سرودی ولی من دنبال شاعر بودم نه که بگم
خیلی درگیر شعرت نبودم
گاهی وقتا اونقد قشنگ می سرودی که فراموشم میشد دنبال شاعرم
اما امروز در خلوت تاریکم فقط نگاهم به سوهایی است که فکر میکنم
روزنه ی وجودت می درخشه
هر روزنه روز به روز خاموش میشه و نا امید تر از قبل اسیر یه نشانه از خودتم
نظرات شما عزیزان: